به انتظار قصه های بی غصه
یه وقتایی میشه دلت یه چیزی می خواد ولی نمی دونی چیه؟؟؟ همش دنبالِ یه چیزی میگردی پیدا نمیکنیش میری در یخچال و باز میکنی ولی سیری تی وی روشن میکنی این کانال اون کانال آخرشم خاموش میکنی موزییک گوش بدی هیچ اهنگی راضیت نمیکنه دنبالِ یه چیزی که نیست،همش بهونه میگیری آخرشم کلافه تر از قبل الان فک میکنم یه کشف بزرگ کردم،اون چیزی که هوسشو داری و نیست یه محبتِ محبت... از "من" تا "ما" فاصله ایست به اندازه ی "تو" پر کن فاصله را!!! بی ربط نبشت::: خوابی همراه با بی خوابیِ ناشی ازمشغولی ذهن،ناآرامی و سر دردی همراه با نگرانی، عصبانیت و اینکه چکار باید کرد؟!؟! عنوان نبشت***از مولانا:::نیدونم بو بَرَد یا نَبَرَد؟!؟! لحظه نبشت::: دردمان یکی دوتا نیست،نمیدانم قرار است به چند تا برسد تا ولمان کند شما آنجا اگر من نباشم "با همید" من اینجا اگر شما نباشید "تنهای تنهایم" خدایا شکرت همین مواظبشون باش تا صیح و سالم برگردن. ****** غریبه ی رویاهای من من و تو که سهل است دگر سایه هایمان هم بهم نمی رسند.... ***** ***هوا بارونِ مواظب باش موقع رانندگی ، خیابونا خیسه!!! ولی دیگه تحمل جنگ با هیچ مردی و ندارم.... *فقط اختیارِ اشک هامو دارم * امشب،من بودم و چشمای خیس،خدایا تو هم چشات خیس بودااا امشب من و چهار دیواریِ اتاقم امشب من،تاریکی و همه ی آرزو های بر باد رفته ام ***گفت چرا ؟؟؟ گفتماین همه دلیل؟؟؟ نه دلیل نداره با ...... خوب فرض کن می خوام به یکی از آرزوهام برسم آرزو؟؟؟ دلیل نداره آدم به همه ی آرزوهاش برسه:| و من در تاریکی و دوره کردنِ آرزوهایی که انگار دهن باز کردن **بعدِ 2سال تار دست گرفتم حالِ سازم نافرم گرفته بود،سازمم مثِ خودم کوک نبود سردش بود من و ببخش که بی وفا بودم ساز که نباید سرد شه سازمم آرزوم بود،دلم می خواست مرغ سحرو بزنم چه ذوقی داشتم درست سرِ مرغ سحر ........ می خواستم پله پله با هر تصنیف بفهمم موسیقی یعنی چی؟ بفهمم دشتی همایون اصفهانی و.... یعنی چی؟؟؟ **توپم:)) رفیقی که دردامو جمع میکردم با یه شوت سرش خالی میکردم 2بار پای خودم داغون شد اون آخ نگفت وای که چقد انرژی داشتم و تنها راه خالی کردن انرژی ضربه زدن به توپ بودو یا با مضراب مدام ریز بزنم ......... ** سفر سفر سفر یه گوشه دیوار عکسای خاطراتم از این یکی هر چی کمتر بگم بهتره *گوشه گوشه ی اتاقم پر شده از خاطره ی آرزوها و من اینجا نظاره گرم همین و بس. ***دلم کسی را می خواهد شانه هایم را کمی سبک کند تا لحظه ایی آرام گیرم چشمانم را آسوده ببندم . . . و خدایا من امشب دیگر آرزویی ندارم یعنی نمی توانم که داشته باشم. خستم انقد که تا من نباشی نمیفهمی از خودم خستم،که جرات ندارم،عرضه ی هیچ کاری و ندارم نمی دونم شاید یه چیزایی انقد تو زندگی برام ارزش داره که دیگه از حدش گذشته می خواسم بزن به جاده نمی دونستم کجا برم؟نمی خواستم تنها برم انقد خسته بودم دلم می خواست یه پدربزرک مادربزرگ داشتم میرفتم خونه شون برام قصه بگن،از داشتنشون محرومم دلم می خواست یکی بود انقد بهش اعتماد داشتم الان سرمو میذاشتم رو شونش .......... دلم می خواست دوستم کنارم بود هر وقت می خواستم می تونستم ببینمش از دیدن دوستامم بدجوری محرومم دلم می خواست الان داییم زنده بود مثه بچگیهام که فقط من میگرفت بغل و بقیه حسودیشون میشد خودمو براش لوس می کردم صبحا می رفتیم مدرسه شکلات با طعم نعناع می خوام دایی :(حتی بابام حسودیش میشد تو رو بیشتر دوس داشتم:)) چه صبری داشتی چه صبری،کاش بودی و بهم صبرو یاد میدادی کاش بود کاش فقط یکی بود خدایا می دونم تو هستی،میبینی چه چیزایی دست نیافتنی دلم می خواد؟؟ از همه مهمتر الان که هیچی در دسترسم نیست دلم می خواد برم یه گوشه گم و گور شم دسته خودمم به خودم نرسه چه برسه بقیه برم یجایی که سقفش آسمون ت باشه و خودت بشینم فقط تو بگی از همه ی این چیزایی که من درکشون نمیکنم. ***خدایا ندیدم در این دو روز هستی کسی را که هم دل بخند هم لب*** خدایا فک می کنی این سردرد لعنتی با این چایی خوب میشه؟!؟! این روزها مثالِ درختی هستم بی بارو برگ که منتظر می ماند تا بهاری دیگر از راه رسد در آرزوی شکوفه دادن برای زندگی دوباره افسوس امسال هم مانندِ هر سال شاخه هایم را میشکنند آرزوهایم را به تاراج میبرند ومن همچنان در حسرتِ برگهایی در بهار و دیدن برگ ریزانی در پاییز می مانم باید به این باور برسم من همیشه زمستانم سردو خشک... ***این روزها کمتر گریه می کنم ،نمیدانم بزرگ شده ام یا که سنگ؟!؟!*** امروز آرزو کردم کاش عاطفه، محبت، دلسوزی، در من وجود نداشت،خیلی راحت از کنارِ همچی بگذرم انگار نه انگار چیزی میبینم و می شنوم ........ می خوام سنگ شم سرد به همچی نمیدونم میتونم؟!؟ ولی همه ی سعیمو می کنم....... *یه وقتایی یه حرفایی شوخیه،بهش میخندید ولی خیلی عمیقند عمقِ این حرفا بدجور درد دارن،مثِ یه خنجر فرو میره تودلت ، خنجره بیرون میاد ولی لامصب جاش بد میسوزه* وای بحال اینکه خنده هامون باعثِ گریه ی کسی شه خدایا کمک کن این اتفاق هیچ وقت نیفته. غریبه کلافه ام آشفته خسته ،خسته می خواهمتت نه لمسِ دست هایت را نه آغوش گرمت را اینبار تمنای نگاهت را دارم فقط نگاهت را توانِ حرف نیست مرا مرا بخوان مرا بفهم وآرامم کن اشک هایم را پاک کن اما نخواه جلوی بارشِ چشمانم را بگیرم سکوت کن و نگاهت را به من بسپار به انرژی نگاهت احتیاج دارم از نگاهم خواهی فهمید چقدر دلم گرفته دلم چون کویری تشنه ،رو به خشکسالی می رود سیرآبم کن اینبار با نوازش چشمانت... ***اینجا پر شده از تکراره تو،تکرارِ نبودن های تو و من همچنان برایت می نویسم *** ******** کاش میشد نگفت و فهمید فقط میدانم میفهممت وچقدر تو صبوری و محکم تحمل کردی شایدم میکنی ولی کسی نفهمید فقط میتونم دعا کنم دلت آروم بگیره و خدا کمکت کنه و خیرت و بخواد دوست دارم دوستون دارم خیلی زیاد ......
:ادامه مطلب:![]()
![]()
![]()
اما
.
.
.![]()
می خواستم بگم،نه خیابونا خیس نیست ،این چشمای منِ که خیسه![]()
تنها بره جایی که چی بشه؟خو تو اتاقتم تنهایی میشینی دیگه
![]()
![]()
![]()
| كد قالب جدید قالب های پیچك |

