به انتظار قصه های بی غصه
خستم انقد که تا من نباشی نمیفهمی از خودم خستم،که جرات ندارم،عرضه ی هیچ کاری و ندارم نمی دونم شاید یه چیزایی انقد تو زندگی برام ارزش داره که دیگه از حدش گذشته می خواسم بزن به جاده نمی دونستم کجا برم؟نمی خواستم تنها برم انقد خسته بودم دلم می خواست یه پدربزرک مادربزرگ داشتم میرفتم خونه شون برام قصه بگن،از داشتنشون محرومم دلم می خواست یکی بود انقد بهش اعتماد داشتم الان سرمو میذاشتم رو شونش .......... دلم می خواست دوستم کنارم بود هر وقت می خواستم می تونستم ببینمش از دیدن دوستامم بدجوری محرومم دلم می خواست الان داییم زنده بود مثه بچگیهام که فقط من میگرفت بغل و بقیه حسودیشون میشد خودمو براش لوس می کردم صبحا می رفتیم مدرسه شکلات با طعم نعناع می خوام دایی :(حتی بابام حسودیش میشد تو رو بیشتر دوس داشتم:)) چه صبری داشتی چه صبری،کاش بودی و بهم صبرو یاد میدادی کاش بود کاش فقط یکی بود خدایا می دونم تو هستی،میبینی چه چیزایی دست نیافتنی دلم می خواد؟؟ از همه مهمتر الان که هیچی در دسترسم نیست دلم می خواد برم یه گوشه گم و گور شم دسته خودمم به خودم نرسه چه برسه بقیه برم یجایی که سقفش آسمون ت باشه و خودت بشینم فقط تو بگی از همه ی این چیزایی که من درکشون نمیکنم. ***خدایا ندیدم در این دو روز هستی کسی را که هم دل بخند هم لب*** خدایا فک می کنی این سردرد لعنتی با این چایی خوب میشه؟!؟! این روزها مثالِ درختی هستم بی بارو برگ که منتظر می ماند تا بهاری دیگر از راه رسد در آرزوی شکوفه دادن برای زندگی دوباره افسوس امسال هم مانندِ هر سال شاخه هایم را میشکنند آرزوهایم را به تاراج میبرند ومن همچنان در حسرتِ برگهایی در بهار و دیدن برگ ریزانی در پاییز می مانم باید به این باور برسم من همیشه زمستانم سردو خشک... ***این روزها کمتر گریه می کنم ،نمیدانم بزرگ شده ام یا که سنگ؟!؟!*** امروز آرزو کردم کاش عاطفه، محبت، دلسوزی، در من وجود نداشت،خیلی راحت از کنارِ همچی بگذرم انگار نه انگار چیزی میبینم و می شنوم ........ می خوام سنگ شم سرد به همچی نمیدونم میتونم؟!؟ ولی همه ی سعیمو می کنم....... *یه وقتایی یه حرفایی شوخیه،بهش میخندید ولی خیلی عمیقند عمقِ این حرفا بدجور درد دارن،مثِ یه خنجر فرو میره تودلت ، خنجره بیرون میاد ولی لامصب جاش بد میسوزه* وای بحال اینکه خنده هامون باعثِ گریه ی کسی شه خدایا کمک کن این اتفاق هیچ وقت نیفته. غریبه کلافه ام آشفته خسته ،خسته می خواهمتت نه لمسِ دست هایت را نه آغوش گرمت را اینبار تمنای نگاهت را دارم فقط نگاهت را توانِ حرف نیست مرا مرا بخوان مرا بفهم وآرامم کن اشک هایم را پاک کن اما نخواه جلوی بارشِ چشمانم را بگیرم سکوت کن و نگاهت را به من بسپار به انرژی نگاهت احتیاج دارم از نگاهم خواهی فهمید چقدر دلم گرفته دلم چون کویری تشنه ،رو به خشکسالی می رود سیرآبم کن اینبار با نوازش چشمانت... ***اینجا پر شده از تکراره تو،تکرارِ نبودن های تو و من همچنان برایت می نویسم *** ******** کاش میشد نگفت و فهمید فقط میدانم میفهممت وچقدر تو صبوری و محکم تحمل کردی شایدم میکنی ولی کسی نفهمید فقط میتونم دعا کنم دلت آروم بگیره و خدا کمکت کنه و خیرت و بخواد دوست دارم دوستون دارم خیلی زیاد ...... غریبه با هر نفس دوستت دارم ها را در خود فرو می دهم بدونِ لحظه ای تعجیل همه ی آن ها را در قلب خود پس انداز می کنم آنقدر می شود که روزی چه باشم چه نباشم در این دنیا تا آخرِ عمرت از سودی که نصیبت می کنند ، تشنه نمانی ..... ***نمی دانم،این روزها واقعا سرد است ،یا نبودن و نداشتنِ تو انقدر سردش کرده است هر چه که هست این روزها،جای در آغوش کشیدنِ تو ژاکتم را سفت تر میپیچم ولی بگمانم جای خالی ات با هیچ چیز پر نمیشود ، این بادها بس ناجوانمردانه سرد هستن و فقط تو را به مبارزه می خوانند ...*** ******************** وای که چقدر یخ شده اینجابعده سال ها برف اومده البته من در خواب بسر می بردم خدایا شکرت ،من یه چن سالی بود از خودم رضایت نداشتم خودتم خوب میدونی هر چقدم دیگران ازت راضی باشن و به به و چه چه باشی ولی خودت از خودت راضی نباشی فایده ایی نداره نه که 100%درصد ولی دیروز به خودم افتخار کردم(جوگیر شدم)از اینکه تونستم خیلی راحت بشینم و بگم هیچ حرفی نمونده بینِ ما از اینکه حتی جوابش و ندم هیچ هیچ خوشحالم همین و بابتش هزاران شکر. ***دوستانِ وبلاگی عزیز ببخشید از اینکه نخوندمتون میام به زودیِ زود،از پیشنهاداتی هم که دادید کمال استفاده را برده ام ممنون از لطفت تون. غریبه برایم بخوان ازلذت زندگی از عشق از لمس دست هایمان برایم بگو از بودن به اندازه ی کافی از نبودن ها شنیده ام از بی کران آسمانِ ابری از بلندای این شب های بی پایان از غروب های غم انگیز این روزها شنیده ام .... می خواهم سرمای وجودم را که از نبودن ها پُر شده گرم کنی و من از این گرمای وجودم در گوشهایت نجوا می کنم تمامِ من تمامِ تو وقتی در کنارِ هم نباشیم ،یعنی هیچ حتی اگر زمزمزه هر روزت حتی دلی آرام نمی گیرد..... تی تی نوشت:دلم می خواد یک ترانه گوش بدهیم ولی وقتی فک می کنم از کی چیزی به ذهنم نمیاد شما هم پیشنهاد بدید چی گوش بدم .مرسی. تمامِ شب به جستجوی تو تمامِ کوچه های شهر را به شوقِ دیدارت بال گشودم اوج گرفتم . . . در اوج بودم که لحظه ایی صدای خنده هایت فضای آسمان را پر کرد نمی دانم از کدام کوچه از کدام خانه بود ولی سر فرود نیاوردم مهاجرت را ترجیح دادم . . . *******فک کنم بازم مثِ همیشه آخرش و بد تموم کردم**** ***تی تی نوشت:چند روز پیش رفتم لینک دوستام نظرات قدیمی و می خوندم رفتم به یسری از دوستای قدیمی که برام نظرات قشنگی میذاشتن سری زدم دیدم خیلیاشون یا دیگه نمینویسن یا حذف کردن مثِ کله پوک،فرفر،شکوفه(تی تی)سالی ه مهربون،کوچولوترین ستاره،نیستا که نوشته هاشو خیلی دوس داشتم و....امیدوارم همیشه و همجا موفق باشند وروزی ببینم بازم مینویسند ***تی تی نوشت 2:دیشب یسری زدم به فریادای قدیمی وای وای این روزا خیلی کم خیلی ناچیز به گذشته ها فک میکنم یجورایی با خودم مهربون تر شدم،کمتر خودمو اذیت میکنم ولی یه فریادایی یا یه نوشته هایی رو خوندم که فقط به نفسم گفتم من یه احمقم همین،همین وای خدایا ممنونم شکرت که تو حماقتم نموندم هر چند خیلی چیزا رو از دس دادم هر روز که میگذره پشیمون تر از قبل و اینکه این زهرماری هیچ چیزِ شیرینی نداشته نمیدونم به بقیه چه خوشی تو این جور رابطه ها میگذره میگن با همه فراقش بازم خوبه بیخیال احمقانه ترین کار حرف زدن و فک کردن به اون روزا و خراب کردنِ این روزاست خدایا همچنان تنهام نذار،این روزا روزای خوبی نبود شایدم نباشه ولی بهتر از قبله فقط یکم دلم گرفته مرسی تی تی نوشت3:تازشم خیلی دلم می خواست برم خانه سالمندان چن ساعت بشینم وسط اون مهربونا به قصه هاشون گوش کنم حیف هم کسی نبود باهام بیاد هم نمیدونسم اینجاها کجا دارن یجا میدونم هست ولی دوره برام
...
دیشب یه چی تو مایه های شب ِ یلدا بود با یه تفاوتهای کوچولو که بیشترش بالا اشاره کردم البته الان خیلی کم یادشونه که همچین شبی هم هست بیشتر روستاها هنوز برقرارِ خونه ی ما مثِ همیشه این سنت برگزار میشه:D از مخلفاتی که ااین اطراف برای این شب تهیه میکنند مثه پیسِ کِنده(از برنج،گردو،شکر درسش میکنن)که خیلی انرژیش زیاده منکه تمایلی بهش ندارم ماکِلمه یا بوودونه به فارسی هم میگن دختردونه یا برنجک (با برنج (که باید از قبل پخته باشه بعد تو آفتاب بذارن خشک شه که کارِ هر کسی نیست )و شکر(با شکر قرمز یا نیشکر و عسل خیلی خوشمزه تر میشه)و روغن جامد درست میشود،که من عاشقشم خیلی خیلی خوشمزست پِشتزیک،که فارسیش همون شیرینی کنجدی میباشد،اینم دوس میدارم درس کردنش راختره بیشتر درس میشه در کل (شیرازم می خواستم برم بردم برا بچه ها شامم که معمولا باهد فسنجون با اردک و مرغای محلی باشه دیگه اصن کلا بخور بخور منم چخده بدم میاد خولاصه من بیشتر دور هم بودنش و بخاطر اینکه این شب زنده بمونه دوست دارم به پایان رسید این دفتر تمامِ امروز را هم خیالِ باریدن داری ؟؟؟ ببار، ببار دوست می دارم، تمامِ زیبایی هایی که قطره قطره برایم میفرستی من دخترکی از دیارِ تنهایی از دیارِ دل گرفتگان پنجره را باز میکنم و خیره می مانم به این همه زیبایی و لطافتت وتماشگرِ درختانی میشوم که با صدای این قطره ها همچون رقاصانی حرفه ایی می رقصند و زوزه کشان می خواهند تو بباری فقط بباری آنها عاشقند عاشقِ بارانی که به آنها جان و روحِ تازه ایی دهد و من فقط می توانم لذت ببرم و فریاد کنم دوستت دارم،دوستت دارم به اندازه ی همه ی این قطره های زیبایی که فرود می آید قطره هایی که فرش میشوند و رقص کنان سر فرود می آورند تا بگویند در مقابل دوست داشتنم تعظیمت می کنند و من می ترسم می ترسم از نبودنت دلم میگیرد ،میگرد از اینکه بی تو ثانیه هایم به خوشی بگذرد می خواهم همیشگی باشی و سرمای وجودم را با آغوشت گرم کنی ی ی ی و عاشقم بمانی مانند این درختانی که همیشه عاشقِ باران میمانند....
تنها بره جایی که چی بشه؟خو تو اتاقتم تنهایی میشینی دیگه
![]()
![]()
![]()

خوب دیگه وبلاگمم ریخت و قیافش کامل عوض شده اینم از موسیقی متن بعده مدتها بلاخره این و پیدا کردم ازسایت ،دوسش دارم
![]()
حکایت از باهم بودن دلهایمان کند
تو که نباشی چیزی تغییر نمی کند![]()




![]()


)


![]()
![]()
| كد قالب جدید قالب های پیچك |

