به انتظار قصه های بی غصه

غریبه

 

برایم بخوان

ازلذت زندگی

از عشق

از لمس دست هایمان

 

برایم بگو

 

 از  بودن

 

به اندازه ی کافی از نبودن ها شنیده ام

 

از  بی کران آسمانِ ابری

از بلندای این شب های بی پایان

از غروب های غم انگیز این روزها

شنیده ام ....

 

می خواهم

سرمای وجودم را که از نبودن ها پُر شده گرم کنی

 

و من از این گرمای وجودم در گوشهایت نجوا می کنم

 

تمامِ من

تمامِ تو

وقتی در کنارِ هم نباشیم ،یعنی هیچ

حتی اگر زمزمزه هر روزت


 حکایت از باهم بودن دلهایمان کند


 تو که نباشی چیزی تغییر نمی کند

 

حتی دلی آرام نمی گیرد.....

 

تی تی نوشت:دلم می خواد یک ترانه گوش بدهیم ولی وقتی فک می کنم از کی چیزی به ذهنم نمیاد

 

شما هم پیشنهاد بدید چی گوش بدم .مرسی.

نوشته شده در ۱۳٩٠/۸/۱٩ساعت ۱:۱٤ ‎ق.ظ توسط وارِش نظرات ()

تمامِ شب به جستجوی تو

 

تمامِ کوچه های شهر را

 

به شوقِ دیدارت بال گشودم

اوج گرفتم

.

.

.

در اوج بودم

که

لحظه ایی صدای خنده هایت فضای آسمان را پر کرد

 

نمی دانم

از کدام کوچه

از کدام خانه

بود

ولی

سر فرود نیاوردم

مهاجرت را ترجیح دادم

.

.

.

 

*******فک کنم بازم مثِ همیشه آخرش و بد تموم کردم****خنده

***تی تی نوشت:چند روز پیش رفتم لینک دوستام نظرات قدیمی و می خوندم

 

رفتم به یسری از دوستای قدیمی که برام نظرات قشنگی میذاشتن سری زدم

دیدم خیلیاشون یا دیگه نمینویسن یا حذف کردن مثِ کله پوک،فرفر،شکوفه(تی تی)سالی ه مهربون،کوچولوترین ستاره،نیستا که نوشته هاشو خیلی دوس داشتم

و....امیدوارم همیشه و همجا موفق باشند وروزی ببینم بازم مینویسند

***تی تی نوشت 2:دیشب یسری زدم به فریادای قدیمی وای وای این روزا خیلی کم خیلی ناچیز به گذشته ها فک میکنم

یجورایی با خودم مهربون تر شدم،کمتر خودمو اذیت میکنم

ولی یه فریادایی یا یه نوشته هایی رو خوندم که فقط به نفسم گفتم من یه احمقم همین،همین  وای خدایا ممنونم شکرت که تو حماقتم نموندم هر چند خیلی چیزا رو از دس دادم

هر روز که میگذره پشیمون تر از قبل و اینکه این زهرماری هیچ چیزِ شیرینی نداشته

نمیدونم به بقیه چه خوشی تو این جور رابطه ها میگذره میگن با همه فراقش بازم خوبه خنثی

بیخیال احمقانه ترین کار حرف زدن و فک کردن به اون روزا و خراب کردنِ این روزاست

 

خدایا همچنان تنهام نذار،این روزا روزای خوبی نبود شایدم نباشه ولی بهتر از قبله فقط یکم دلم گرفته

مرسیقلب

تی تی نوشت3:تازشم خیلی دلم می خواست برم خانه سالمندان چن ساعت بشینم وسط اون مهربونا به قصه هاشون گوش کنم

حیف هم کسی نبود باهام بیاد هم نمیدونسم اینجاها کجا دارن یجا میدونم هست ولی دوره برام ناراحت

نوشته شده در ۱۳٩٠/۸/۱٦ساعت ٦:٢٦ ‎ب.ظ توسط وارِش نظرات ()

مازندرانی ها تیرما سیزده شو را جشن گرفتند.

 

جشن تیرگان که در زبان محلی به آن «تیر ماه سیزده شو» گفته می‌شود، همان جشن معروف ایرانیان باستان است که در تاریخ باستانی تبری مصادف با دوازدهم آبان ماه می‌شود.
در رابطه با تاریخچه این جشن نیز روایات مختلفی وجود دارد. برخی پیروزی کاوه بر ضحاک را مبنای جشن «تیر ماه سیزده شو» می‌دانند و برخی دیگر معتقدند که تیرگان شب تولد حضرت علی ( ع) است.
... «تیرماسیزده شو» که به «لال لالی شو» هم معروف است با برپایی آیین‌های ویژه و آماده کردن خوراکی‌های سیزده‌گانه جشن گرفته می‌شود.در این شب همه خانواده کنار هم جمع می‌شوند و تا پاسی از شب به خوردن تنقلات و گوش دادن به قصه و افسانه‌های بزرگ‌ترها سپری می شود، جوانان هم با در دست داشتن ترکه‌ای بلند که کیسه‌ای به انتهای آن بسته شده است، همراه کودکان به در خانه‌ها رفته و با سر و صدا و کوبیدن چوب به درخانه‌ها و لال‌بازی از صاحب خانه تقاضای هدیه می‌کنند ، و صاحبخانه هم اغلب به آنها پول، میوه و شیرینی می‌دهد.

در این شب افزون بر خوراک‌هایی که مناسب مهمانی است بنابر رسم هر محل خوراکی‌هایی ویژه‌ای نیز تدارک دیده می‌شود. آملی‌ها برای این جشن خوراکی‌هایی تهیه می‌کنند که به لهجه محلی به آن «خارچی» گویند و عبارت است از انواع شیرینی‌ها که در خانه تهیه می‌شود وشیریـنی دستی به نام «شامی نون» و شیریـنی دیگری به نام «بشتـیزک».در فیروزکوه نیز بعد از شام، گندم و شاهدانه و گردو و سنجد و شیرینی و میوه و چای را روی کرسی می‌گذارند و افراد خانواده دور آن جمع می‌شوند.
در سنگسر علاوه بر «شب چره» یعـنی انار و انگور و سنجد و بادام و تخمه و امثال آن، به مناسبت سیزده باید غذایی پخت که از سیزده ماده خوراکی: گوشت، آب، سبزی، برنج، عدس، نخود ،نمک، و ... درست شده باشد که آن را «سیزه‌چی» گویند.
شگون چوب خوردن از لال نیز از دیگر مراسم مخصوص این جشن است. به گونه‌ای که در برخی از شهرها این مراسم به «لال شو» معروف است. در این شب شخصی با لباس مبدل، دستمالی به سر بسته و صورتش را سیاه می کند و مانند لال‌ها با کسی حرف نمی‌زند. این شخص که او را لال، لال مار و لال شیش می‌گویندبا همراهی چند نفر وارد خانه‌های محل می‌شود و با چوب و ترکه‌ای که در دست دارد، ضربه‌ای به ساکنان خانه می‌زند. مازندرانی‌ها آمدن لال را به خانه و کاشانه خود به فال نیک می‌گیرند و باور دارند که «لال»هر کس را بزند تا سال دیگر مریض نمی‌شود.
از رسم‌های دیگر «تیرما سیزه شو» فال گرفتن با دیوان حافظ است که در شهرها، روستاها و تقریبا همه خانه‌های این منطقه مرسوم است. در این شب همه اهل خانه دور هم جمع می شوند و خوب و بد نیت خود را از حافظ، که " به شاخ نبات " قسمش داده‌اند، جویا می‌شوند.
برخی نیز در شب این جشن بر بام خانه دیگران می‌روند و از روزنه بام شال درازی را که به سر آن یک دستمال بسته‌اند، درون اطاقی که آنان نشسته‌اند می‌اندازند، صاحب خانه از همان خوردنی‌هایی که برای مهمانان آورده است، در آن دستمال می‌گذارد و آن را می‌بندد. آنگاه کسی که بر بام نشسته و شال را فرو انداخته است، آهسته آهسته شال را بالا می‌کشد. این رسم را که در بیشتر آبادی های مازندران نیز معمول است «شال اینگنی» می‌نامند.
به گفته دکتر روح ‌الامینی در ادبـیات قرن‌های چهارم و پنجم، نمونه‌های زیادی را می‌توان یافت که نشان از بودن تیرماه در فصل خزان دارند.
استاد دکتر صادق کیا نیز درباره محاسبه ماه های سال بر پایه گاه‌شماری فرس قدیم در مازندران ( تبرستان ) می‌نویسد :«اکنون نوروز آنان (مازندرانی‌ها) در نیمه دوم " اونه ماه " (آبان ماه)، و تیرماه آنان در پایـیز است و تیرگان را در پایـیز جشن می‌گیرند.»
جشن تیرماه سیزه شو، که در کتاب شرح بـیست باب ملا مظفر، از آن به نام نوروز تبری یاد شده، در گذشته در شهرهای سواد کوه، سنگسر، شهمیرزاد، فیروزکوه، دماوند، بهشر، دامغان، ماها، ساری، بابل، آمل، نوشهر، شهسوار و طالقان برگزار می‌شده است و هم‌اکنون نیز در کندلوس و دیگر شهرهای مازندران جشن گرفته می‌شود.

 

...مریم حسین‌خواه....

سلام عرض میشود

دیشب یه چی تو مایه های شب ِ یلدا بود با یه تفاوتهای کوچولو که بیشترش بالا اشاره کردم

البته الان خیلی کم یادشونه که همچین شبی هم هست بیشتر روستاها هنوز برقرارِ

خونه ی ما مثِ همیشه این سنت برگزار میشه:D

از مخلفاتی که ااین اطراف برای این شب تهیه میکنند

مثه پیسِ کِنده(از برنج،گردو،شکر درسش میکنن)که خیلی انرژیش زیاده منکه تمایلی بهش ندارمنیشخند

ماکِلمه یا بوودونه به فارسی هم میگن دختردونه یا برنجک (با برنج (که باید از قبل پخته باشه بعد تو آفتاب بذارن خشک شه که کارِ هر کسی نیست )و شکر(با شکر قرمز یا نیشکر و عسل خیلی خوشمزه تر میشه)و روغن جامد درست میشود،که من عاشقشم خیلی خیلی خوشمزستنیشخند

پِشتزیک،که فارسیش همون شیرینی کنجدی میباشد،اینم دوس میدارم درس کردنش راختره بیشتر درس میشه در کل (شیرازم می خواستم برم بردم برا بچه ها نیشخند)

شامم که معمولا باهد فسنجون با اردک و مرغای محلی باشه دیگهنیشخند

 

اصن کلا بخور بخور منم چخده بدم میاد از خود راضی

خولاصه من بیشتر دور هم بودنش و بخاطر اینکه این شب زنده بمونه دوست دارم

به پایان رسید این دفترزبان

 

نوشته شده در ۱۳٩٠/۸/۱۳ساعت ٢:۳۸ ‎ب.ظ توسط وارِش نظرات ()

تمامِ امروز را هم خیالِ باریدن داری ؟؟؟

 

ببار، ببار

دوست می دارم، تمامِ زیبایی هایی که قطره قطره برایم میفرستی

من

دخترکی از دیارِ تنهایی

از دیارِ دل گرفتگان

پنجره را باز میکنم

و خیره می مانم به این همه زیبایی و لطافتت

وتماشگرِ درختانی میشوم که با صدای این قطره ها همچون رقاصانی حرفه ایی

می رقصند و زوزه کشان می خواهند تو بباری فقط بباری

آنها عاشقند

عاشقِ بارانی که به آنها جان و روحِ تازه ایی دهد

 

و من

فقط می توانم لذت ببرم و فریاد کنم

 

دوستت دارم،دوستت دارم به اندازه ی همه ی این قطره های زیبایی که فرود می آید

 

قطره هایی که فرش میشوند و رقص کنان سر فرود می آورند تا بگویند در مقابل دوست داشتنم تعظیمت می کنند

 

و من

می ترسم

می ترسم

از نبودنت

دلم میگیرد ،میگرد

از اینکه بی تو ثانیه هایم به خوشی بگذرد

می خواهم همیشگی باشی

و سرمای وجودم را با آغوشت  گرم  کنی ی ی ی

 

و عاشقم بمانی

مانند این درختانی که همیشه عاشقِ باران میمانند....

نوشته شده در ۱۳٩٠/۸/٧ساعت ۱:٢۳ ‎ب.ظ توسط وارِش نظرات ()


كد قالب جدید قالب های پیچك




خدمات وبلاگ نويسان-بهاربيست