به انتظار قصه های بی غصه

عصبانیم نمیدونم چیلا البته میدونما ولی کاری نمیتونم کنم عصابم بهم ریختست

دو ساعت منتظر بوتم بازی یووه رو پخش کنن نکردن اونم که مثل این چند وقته همش میبازه

پرسپولیسم که امروز حیف شد نبرد نمیه اول افتضاح بود ولی نیمه دوم بهتر بود میتونست ببره حیف شد نبرد

انخده خوافم میاد ددددددددددددد دارم البوم گوگو ش و دانلود میکنم قربون سرعت برم

فک کنم تا صبح طول بکشه هیچ صفحه دیگه ایی هم باز نمیکنه که بیام وباتونو بخونم

فردا اگه تونستم میاااااااااااام

راستی بازم میرم باشگاه این باشگاه جدیده تناسب اندام کر کر خندست وزنه میزنی میام خونه از خستگی میخوام بمیرم انگار اولش یه 20 مینی مربی باهامون ایربیک کار میکنه جهت گرم کردن جاتون خالی جلسه اول دیدم وسط ش واستاده میخنده بهم میگه خیلی باحاب هر کار من میکنم تو بر عکسشو انجام میدی کلا خلاف جهتی

خولاصه این یه هفته ایی که رفتم باشگاه خوبی بود از همه مهمترش اینکه خلوته زیاد شلوغ نیست یه عالمه هم اسباب بازی داره(همون دستگاه)

بعدشم یه کتاب خوندم این هفته بازم لذت کتاب خواندن را بخودمان قبولاندیدیدم

کتاب ترغیب از جین استون قشنگ بود ولی معرکه نبود مثل کتابای قبلیش مثل غرورو تعصب و حس و حساسیت نبوتش

فردا اگه بعد باشگاه حسش بد برم کتاب بخرم فاز میده اخه یه شب تا 7 صبح بیدار بودم کتاب میخوندم

الان خوبم دیگه عصبانی نیستم(حسه ایکونم نبوت نصفه شبی) 

*******

از میان تو و دلم باید انتخاب میکردم

من دلم را برگزیدم

اما

دلم تو را انتخاب کرد

و زمان گذشت

من به دلم وفادار ماندم

اما تو چه؟!؟!؟

آیا اینچنین سزاوار شکستن بود؟!؟!

گناهش چه بود؟؟؟

انتخاب تو؟!؟!

*چه حکم بی رحما نه ایی*

نوشته شده در ۱۳۸٩/۱/٢۸ساعت ۱:٠۸ ‎ق.ظ توسط وارِش نظرات ()


كد قالب جدید قالب های پیچك




خدمات وبلاگ نويسان-بهاربيست