به انتظار قصه های بی غصه

***هوا بارونِ مواظب باش موقع رانندگی ، خیابونا خیسه!!!


می خواستم بگم،نه خیابونا خیس نیست ،این چشمای منِ که خیسه

ولی

دیگه تحمل جنگ با هیچ مردی و ندارم....

 *فقط اختیارِ اشک هامو دارم *

 

امشب،من بودم و چشمای خیس،خدایا تو هم چشات خیس بودااا

امشب من و چهار دیواریِ اتاقم

امشب من،تاریکی و همه ی آرزو های بر باد  رفته ام

 

***گفت چرا ؟؟؟

گفتماین همه دلیل؟؟؟

نه دلیل نداره با ......

خوب فرض کن می خوام به یکی از آرزوهام برسم

آرزو؟؟؟

دلیل نداره آدم به همه ی آرزوهاش برسه:|

و من در تاریکی و دوره کردنِ آرزوهایی که انگار دهن باز کردن

**بعدِ 2سال تار دست گرفتم

حالِ سازم نافرم گرفته بود،سازمم مثِ خودم کوک نبود

سردش بود من و ببخش که بی وفا بودم ساز که نباید سرد شه

سازمم آرزوم بود،دلم می خواست مرغ سحرو بزنم چه ذوقی داشتم

درست سرِ مرغ سحر ........

می خواستم پله پله با هر تصنیف بفهمم موسیقی یعنی چی؟

بفهمم دشتی همایون اصفهانی و.... یعنی چی؟؟؟

**توپم:))

رفیقی که دردامو جمع میکردم با یه شوت سرش خالی میکردم

2بار پای خودم داغون شد اون آخ نگفت

وای که چقد انرژی داشتم و تنها راه خالی کردن انرژی ضربه زدن به توپ بودو یا با مضراب مدام ریز بزنم .........

**

سفر

سفر

سفر

یه گوشه دیوار عکسای خاطراتم

از این یکی هر چی کمتر بگم بهتره

*گوشه گوشه ی اتاقم پر شده از خاطره ی آرزوها و من اینجا نظاره گرم

همین و بس.

 

***دلم کسی را می خواهد شانه هایم را کمی سبک کند

تا لحظه ایی آرام گیرم

چشمانم را آسوده ببندم


.

.

.

و خدایا من امشب دیگر آرزویی ندارم

یعنی

نمی توانم که داشته باشم.

 

نوشته شده در ۱۳٩٠/۱۱/٩ساعت ۱٠:۳٦ ‎ب.ظ توسط وارِش نظرات ()


كد قالب جدید قالب های پیچك




خدمات وبلاگ نويسان-بهاربيست