گامِ اول....

ماری یادته از بس شیطون بودم همش میخوردم زمین اخه اونجا همش برف بود بعدشم یخ میبست عینه پسر بچه های شر همش سر زانوم پاره میشد:))

 

یادته خوابگامون از هم جدا شد من با مسئول خوابگاه دفام شد سرمو خم کردم اومدم پیشتون،انگار تو مامانم بودی اگه کسی با من کار داشت افل به تو میگفتن:))

تو هم میگفتی بچم هنوز براش زوده=))اخی سمی 3 تا بچه داره  اونور دنیا =))وای وای فک کن  وسط سالن وقتی با بند... می حرفیدی پسرای کلاس براتون بادابادا مبارک باد میذاشتن

منم غیرتی میشدم :))

یادش بخیر از دانشگاه فقط کنفرانسا رو یادمه اولین نفر من بودم 4 تا کلمه میخوندم بقیه شو از خودم در میوردم=))

یبارم یادته خانوم س...در حال نطق بودم یهو از پنجره بچه ها رو دیدم دستمو بردم بیرون گفتم سلام:))بای بای ممیکردم:))

******

خوب بله اس ام اس مان باعث شد که بهم زندگی بزنی بلاخره :D

بحرفیم این وبلاگم 2 ساعتِ اینجا ولو بود:))

چقد دلم هواتو کرده بود ...........

یاده ج.. بخیر روحش شاد ،اصن ازش خوشم نمیومد ولی خیلی زود بود اصن وقتی م زنگید گفت این اتفاق افتاد گفتم خدایااااااااااااااااااااااا

چرا یکی یه خبر خوب بهم نمیده وقتی گفتی یه ماه بعدش عروسیش بود بیشتر حالم گرفته شود خدا به دختره و مامانش صبر بده

ای بابا باز رفتم اونیکی فاز

اصنش که هوا خیلی بس ناجوانمردانه یخ شده من یخکمِ

 

خسته شدم اصن:((

دلم یه چی میخواد نمیدونم چی خنده

خدایا همه ی خل و چلایی مثِ من و شفا بده خوووووووووونگران

/ 4 نظر / 20 بازدید
مهسا

امروز دیگه چه کردی؟ کجا بودی اصلن؟ ها؟؟ [نیشخند]

مهسا

نوش جان، نوش جان.

لیلی سا

اگه می بینی خسته ای از شناخته شدن وبلاگت رو عوض کن....راحتی می شی از سانسور...حسش قشنگ می شه برات...نظر من که اینه

لیلی سا

دانشجویی هم دوران خاص خودشه ها...مخصوصا شیطنت هاش