من فقط خواستم احمق قصه نباشم!!!

سلام به متروکه ی خودم

متروکه مثلِ این دل

دلی که انگار خوابش برده ،یجور مردن

حرف داشتم،یه دلِ سیر دیگه مثل قبل نیست که گوشی و برداری و بدونی باید چکار کنی تا دلت وا شه حتی اگه یه دله سیر هم حرف نزنی....

حوصله ندارم

حالمم خوش نیست

 

حرف که زیاد شه تو گلو میمونه

میشه عینه غده

بعده یه مدتم جونتو میگیره خلاص

حرف که دارم قده یه دنیا

غده هم که شده

منتظرم جونمم بگیره....

خدایا چقدر این روزا عذاب آوره،خستم

از خودم شاکی هستم،من خیلی بدم خیلی به خودم بد کردم

حسِ آدمایی رو دارم که فقط به درد این میخورن یه مدت سرگرم باشن و تفریح بعد با کوچکترین حرفی میندازنت دور

انگار هیچ کارآیی نداری دیگه

این و رفتارشون میگه

خیلی دلم گرفت خیلی زیااااااااااااااد

ادمایی که میان تو زندگیم به من به اینکه فردای من چی میشه فکر نمیکنن با یه دنیا حرف تنهات میذارن

تنهایی تاوان پس میدم

شاید این قطره اشک توان سهل انگاری ه خودمه

شایدم حقم باشه یجوری حرف بزنن که بدجوری بسوزوننت

انقد حالم از خودم بهم میخوره وقتی به یه چیزایی فک میکنمممممممممممممم

دلم میخواد داد بکشم تا راه گلوم باز شه

که لامصب چرا بهونه ؟؟؟

چرا یجوری گفتی که الان هر چی فک میکنم فقط به این نتیجه میرسم که از سر باز کردن بوددددددددددددد

بغضم میترکه ولی خالی نمیشممممم

خدا یا من و ببخش

من نمیتونم خودمو ببخشمممممممممممم.

/ 10 نظر / 34 بازدید
سپیده

سلام عزیزم چرا نشناسمت؟ خوبی؟ کجا بودی دیگه نمی نوشتی... حرفاتو میفهمم شاید لازم باشه غرور و اعتماد بنفس از دست رفته خودت رو دوباره برگردونی تا دیگه کمتر کسی جرات کنه اذیتت کنه و به راحتی کنارت بزاره [ماچ]

مثل همیشه

آروم باش بانوی مهر ماه ... آروم بگیر بچه جون .. درست می شه همه چی

راز

سلام خیلی سخت می گیری . اینقدر ها هم مشکل نیست بخشیدن البته قبول دارم یکم سخته ولی سعی کن دلت بزرگ تر از اینها باشه [گل][گل][گل]

سئوگی

وسلام بعد چند ماه انتظار ودر آخر آمدی ممنونم که یاد کردی از یاد رفته گان را

*ناتالی

این خوابها یک کمی منو اذیت میکنه

ماسح

سلام به انتظار قصه های بی غصه! مگه میشه!؟ من فقط خواستم احمق قصه نباشم! البته که نیستی!

مهدی

سلام دوست گلم وب خیلی خوبی داری مطالبتم خوندنیه خوشحال میشم به من سر بزنی