نوروز تَبری(سیزده شو ،لالِ شو)

مازندرانی ها تیرما سیزده شو را جشن گرفتند.

 

جشن تیرگان که در زبان محلی به آن «تیر ماه سیزده شو» گفته می‌شود، همان جشن معروف ایرانیان باستان است که در تاریخ باستانی تبری مصادف با دوازدهم آبان ماه می‌شود.
در رابطه با تاریخچه این جشن نیز روایات مختلفی وجود دارد. برخی پیروزی کاوه بر ضحاک را مبنای جشن «تیر ماه سیزده شو» می‌دانند و برخی دیگر معتقدند که تیرگان شب تولد حضرت علی ( ع) است.
... «تیرماسیزده شو» که به «لال لالی شو» هم معروف است با برپایی آیین‌های ویژه و آماده کردن خوراکی‌های سیزده‌گانه جشن گرفته می‌شود.در این شب همه خانواده کنار هم جمع می‌شوند و تا پاسی از شب به خوردن تنقلات و گوش دادن به قصه و افسانه‌های بزرگ‌ترها سپری می شود، جوانان هم با در دست داشتن ترکه‌ای بلند که کیسه‌ای به انتهای آن بسته شده است، همراه کودکان به در خانه‌ها رفته و با سر و صدا و کوبیدن چوب به درخانه‌ها و لال‌بازی از صاحب خانه تقاضای هدیه می‌کنند ، و صاحبخانه هم اغلب به آنها پول، میوه و شیرینی می‌دهد.

در این شب افزون بر خوراک‌هایی که مناسب مهمانی است بنابر رسم هر محل خوراکی‌هایی ویژه‌ای نیز تدارک دیده می‌شود. آملی‌ها برای این جشن خوراکی‌هایی تهیه می‌کنند که به لهجه محلی به آن «خارچی» گویند و عبارت است از انواع شیرینی‌ها که در خانه تهیه می‌شود وشیریـنی دستی به نام «شامی نون» و شیریـنی دیگری به نام «بشتـیزک».در فیروزکوه نیز بعد از شام، گندم و شاهدانه و گردو و سنجد و شیرینی و میوه و چای را روی کرسی می‌گذارند و افراد خانواده دور آن جمع می‌شوند.
در سنگسر علاوه بر «شب چره» یعـنی انار و انگور و سنجد و بادام و تخمه و امثال آن، به مناسبت سیزده باید غذایی پخت که از سیزده ماده خوراکی: گوشت، آب، سبزی، برنج، عدس، نخود ،نمک، و ... درست شده باشد که آن را «سیزه‌چی» گویند.
شگون چوب خوردن از لال نیز از دیگر مراسم مخصوص این جشن است. به گونه‌ای که در برخی از شهرها این مراسم به «لال شو» معروف است. در این شب شخصی با لباس مبدل، دستمالی به سر بسته و صورتش را سیاه می کند و مانند لال‌ها با کسی حرف نمی‌زند. این شخص که او را لال، لال مار و لال شیش می‌گویندبا همراهی چند نفر وارد خانه‌های محل می‌شود و با چوب و ترکه‌ای که در دست دارد، ضربه‌ای به ساکنان خانه می‌زند. مازندرانی‌ها آمدن لال را به خانه و کاشانه خود به فال نیک می‌گیرند و باور دارند که «لال»هر کس را بزند تا سال دیگر مریض نمی‌شود.
از رسم‌های دیگر «تیرما سیزه شو» فال گرفتن با دیوان حافظ است که در شهرها، روستاها و تقریبا همه خانه‌های این منطقه مرسوم است. در این شب همه اهل خانه دور هم جمع می شوند و خوب و بد نیت خود را از حافظ، که " به شاخ نبات " قسمش داده‌اند، جویا می‌شوند.
برخی نیز در شب این جشن بر بام خانه دیگران می‌روند و از روزنه بام شال درازی را که به سر آن یک دستمال بسته‌اند، درون اطاقی که آنان نشسته‌اند می‌اندازند، صاحب خانه از همان خوردنی‌هایی که برای مهمانان آورده است، در آن دستمال می‌گذارد و آن را می‌بندد. آنگاه کسی که بر بام نشسته و شال را فرو انداخته است، آهسته آهسته شال را بالا می‌کشد. این رسم را که در بیشتر آبادی های مازندران نیز معمول است «شال اینگنی» می‌نامند.
به گفته دکتر روح ‌الامینی در ادبـیات قرن‌های چهارم و پنجم، نمونه‌های زیادی را می‌توان یافت که نشان از بودن تیرماه در فصل خزان دارند.
استاد دکتر صادق کیا نیز درباره محاسبه ماه های سال بر پایه گاه‌شماری فرس قدیم در مازندران ( تبرستان ) می‌نویسد :«اکنون نوروز آنان (مازندرانی‌ها) در نیمه دوم " اونه ماه " (آبان ماه)، و تیرماه آنان در پایـیز است و تیرگان را در پایـیز جشن می‌گیرند.»
جشن تیرماه سیزه شو، که در کتاب شرح بـیست باب ملا مظفر، از آن به نام نوروز تبری یاد شده، در گذشته در شهرهای سواد کوه، سنگسر، شهمیرزاد، فیروزکوه، دماوند، بهشر، دامغان، ماها، ساری، بابل، آمل، نوشهر، شهسوار و طالقان برگزار می‌شده است و هم‌اکنون نیز در کندلوس و دیگر شهرهای مازندران جشن گرفته می‌شود.

 

...مریم حسین‌خواه....

سلام عرض میشود

دیشب یه چی تو مایه های شب ِ یلدا بود با یه تفاوتهای کوچولو که بیشترش بالا اشاره کردم

البته الان خیلی کم یادشونه که همچین شبی هم هست بیشتر روستاها هنوز برقرارِ

خونه ی ما مثِ همیشه این سنت برگزار میشه:D

از مخلفاتی که ااین اطراف برای این شب تهیه میکنند

مثه پیسِ کِنده(از برنج،گردو،شکر درسش میکنن)که خیلی انرژیش زیاده منکه تمایلی بهش ندارمنیشخند

ماکِلمه یا بوودونه به فارسی هم میگن دختردونه یا برنجک (با برنج (که باید از قبل پخته باشه بعد تو آفتاب بذارن خشک شه که کارِ هر کسی نیست )و شکر(با شکر قرمز یا نیشکر و عسل خیلی خوشمزه تر میشه)و روغن جامد درست میشود،که من عاشقشم خیلی خیلی خوشمزستنیشخند

پِشتزیک،که فارسیش همون شیرینی کنجدی میباشد،اینم دوس میدارم درس کردنش راختره بیشتر درس میشه در کل (شیرازم می خواستم برم بردم برا بچه ها نیشخند)

شامم که معمولا باهد فسنجون با اردک و مرغای محلی باشه دیگهنیشخند

 

اصن کلا بخور بخور منم چخده بدم میاد از خود راضی

خولاصه من بیشتر دور هم بودنش و بخاطر اینکه این شب زنده بمونه دوست دارم

به پایان رسید این دفترزبان

 

/ 9 نظر / 183 بازدید
نازبانو

هم از نظری که توی وبلاگم گذاشتید ممنونم و هم از اطلاعات خوبی که توی این پست نوشته بودید تشکر میکنم[لبخند]

نفیس

تو بگو کدوم جشن ایرانی ها بخور بخور نیست :D

سید احمد

سلام ممنونم از وبلاگ قشنگت بخاطر اینکه هنوز سنت مازنی هارو حفظ می کنی ممنونم من خودم مازنی هستم ته خسته تن بلارم خاره خاره زندگی هاکانی و خاره خاره دپوشی , خدا کنه ته مهربونی جه وارش بواره , وارش اگه نوهه امه تن نخاره منم یه شعر مازنی توی وبلاگم دارم شاید خوشت بیاد موفق باشی کیجا جان خدا ته پشت و پناه

پویا

درود تی تی نگاشته زیبایی بود و از اینکه هنوز مراسم شاد و سنتی ایرانی به این خوبی برگزار میشه خیلی خوشحال شدم مخصوصا بخور بخورا که واجب شد سال اینده رسما دعوت کنی ضمنا اصل این مراسم در تیر ماه در بعضی از مناطق ایران برگزار میشه این هم روایتی از وبلاگم : در زمان پادشاهی منوچهر پیشدادی، در جنگی با توران، افراسیاب سپاهيان ایران را در مازندران محاصره مي کند. سرانجام منوچهر پيشنهاد صلح می‌دهد و تورانیان پیشنهاد آشتی را می‌پذیرند و قرار بر اين می‌گذارند که کمانداری ایرانی برفراز البرز کوه تیری بیاندازد که تیر به هر کجا نشست آنجا مرز ایران و توران باشد. آرش از پهلوانان ايران داوطلب این کار می‌شود. به فراز دماوند می‌رود و تیر را پرتاب می‌کند. تیر از صبح تا غروب حرکت کرده و در کنار رود جیحون یا آمودریا بر درخت گردويی فرود مي آيد. و آنجا مرز ایران و توران می‌شود. پس از اين تيراندازی آرش از خستگی می‌ميرد. آرش هستی‌اش را بر پای تیر می‌ریزد؛ پیکرش پاره پاره شده و در خاک ایران پخش می‌شود و جانش در تیر دمیده می‌شود. “از آن خوانند آرش را كمانگير كه از آمل به مرو انداخت يك تير” [گل][گل][گل]

مهسا

این حرکت فرهنگی شکمی را میستاییم [نیشخند]

endsight

مطلب جالب بود.. چیزی در این رابطه نمی دونستم..

نگاه منتظر

ای رفته کم‌کم از دل و جان، ناگهان بیا مثل خدا به یاد ستمدیدگان بیا قصد من از حیات، تماشای چشم توست ای جان فدای چشم تو؛ با قصد جان بیا چشم حسود کور، سخن با کسی مگو از من نشان بپرس ولی‌ بی‌نشان بیا ایمان خلق و صبر مرا امتحان مکن بی‌ آنکه دلبری کنی از این و آن بیا قلب مرا هنوز به یغما نبرده‌ای ای راهزن دوباره به این کاروان بیا فاضل نظری سلام بزرگوار با نشریه5 نگاه منتظر بروزیم. منتظر حضور پر مهر و نظرات ارزشمندتان هستیم. اللهم صل علی محمد و آل محمد و عجل فرجهم [گل]اللهم عجل لولیك الفرج[گل]

امير

من که گفتم اين بهار افسردني است / من که گفتم اين پرستو مردني است من که گفتم ، اي دل بي بند و بار / عشق يعني رنج ، يعني انتظار آه عجب کاري به دستم داد دل / هم شکست و هم شکستم داد دل... [گل][گل][گل]

مریم

این مراسم در شهر و روستاهای شیرگاه هم هنوز (خوشبختانه)برگذار می شود.