فریاد اشک

برای اولین بار وقتی اشک  همه ی حجم صورتم را نوازش میکرد

جرات نگاه کردن به چشم هایم را پیدا کردم

نمیدانم در چشم هایم به جستجوی چه نشسته بودم؟!؟!

برای لحظه ایی احساس بی پناهی ..........

جرات نظاره ی اشک هایم در آیینه ی مقابلم

باعث شد تا ببینم:

قطره هایی که چون نگین می درخشیدند و فرود می آمدند

پهنای صورتم را نوازش میکنند

نوازشی عاشقانه و صبورانه

گویی فریاد میزدند

هر وقت بخواهی هستیم و نوازشت می کنیم

اما ما هم روزی تمام میشویم

قدرمان را بدان  بی هوده هدرمان نده

چشمه ی زلال اشک هایت هم روزی خشک می شود

پس اصراف نکن

********

آخ که چقد دلم میخواست حرف بزنم الان

میبینی هستی و نمیزنم میپرسی

و لال میشم

چقد دلتنگم

دلتنگه چی نمیدونم؟!؟!

دلم میخواست بگم که.........

***کاش هیچ گاه واژه خوبی؟وجود نداشت تا مجبور یه دروغ نشویم***

/ 53 نظر / 15 بازدید
نمایش نظرات قبلی
امیرحسین

سلاااااااااااااام خوبی؟ آپیـــــــــــــــــــــــــدم بدووووووووووو بیااااااااااااااا

راز

[گل][عصبانی][گریه][شیطان][نگران][نیشخند]

یک دوست

سلام تشکر از اینکه مارا قابل دونستید و سر زدین با گل و تازیانه آپم[گل][گل]

حورا

[گل]ميدوني وقتي خدا داشت بدرقه ات مي کرد بهت چي گفت ؟ جايي که ميري مردمي داره که مي شکننت نکنه غصه بخوري من همه جا باهاتم . تو تنها نيستي . توکوله بارت عشق ميزارم که بگذري، قلب ميزارم که جا بدي، اشک ميدم که همراهيت کنه، و مرگ که بدوني برميگردي پيشم [گل]

گلی

[گل][گل][گل][گل][گل]

مینا

سلام عزیزم ... خوبی !؟ نبودی یه مدت ! دلم برات تنگیده بود ... خیلی خوشحال شدم نظرتو دیدم [ماچ] امیدوارم همیشه خوشحال باشی [ماچ][قلب][قلب][ماچ]

مینا

این دفعه هم خیلی قشنگ نوشته بودی ... مثه همیشه [ماچ][قلب]