از خیلی چیزا تو دنیا میترسم***

یالله رو بگیرید اومدمنیشخند

چند روزه میخوام بنویسم خیلی چیزا رو اینجا خالی کنم ولی حسش نمیومد الانم نبود ولی بیکاریه دیگه اومدم پیادشون کنم اینجا بگم به مقصد رسیدید ...امشبم بازم میخوام غر بزنم غر بزنممممممممم کلافه

گفتم میترسم ،آره خیلی میترسم و از خیلی چیزا مثل اینکه آینده چی میشه حتی از حالمم میترسم از این بیکاری و فکرای تکراری و از همه مهتر یه انتخاب درس از بی اعتمادی نمیدونم میگن از هر چی بیشتر بترسی بیشتر سرت میاد نمیدونم تا چه حد راسته ولی فک کنم برا خودمم این اتفاق افتاده چون دل و جرات همچی و داشتم الی دوس داشتن و این چیزا از ازدست دادن میترسیدم از نبودن از رفتن ..که شد این اتفاق افتاد وقتی فک میکنم میبینم حق داشتم بترسم چون خیلی سخته خدارو شکر بقول بعضی از دوستام چیز ی نبود وگرنه احتمالا الان امین آباد بودمخنده

این روزا خیلی انتخاب سخت شده یا شاید ما سخت میگیریم نمیدونم چرا نمیشه اعتماد کرد نه پسرا به دخترا نه دخترا به پسرا همه یه جای کارشون میلنگه انگار فقط من نیستم که میترسم همه میترسن

من همیشه دوس داشتم خودم انتخاب کنم نه اینکه بشینم بقال سر کوچه و چقال کوچه بالایی و زنای همسایه و فامیل یکی و معرفی کنن ایشششششششش با یکی از دوستام حدودا 8-9 ماه پیش سر انتخاب دختر صحبت میکردیم میگفت این فرهنگ باید جا بیفته همه میگن نمیشه یکی و از جایی باید شروع شه تو که دوست داری شروع کن گفتم نمیشه یه عمر بیچارگی نمی ارزه همش منت یا دهنتو باید ببندی که تو اومدی خواستگاری این جامعه هیچ کاری نیتونی کنی گفت فداکاری کن گفتم عمرا خلاصه الان فکر میکنم میبینم تقریبا خودم انتخاب کردم برا انتخابم خیلی تلاش کردم ولی نشد یادش که میفتم میگفتم عمراااااا محاله(البته من خواستگاری نکردم فقط انتخاب بود)خیلی زندگی کردن سخت شده خیلی مخصوصا برا دخترا من همیشه میگم اینجا اگه دختری شوهر نکنه باید بره بمیره(دور از جونشون البته)نمیدونم شاید بگید من بدبینم فکرم خراب شده ولی همینه ببخشید دیگه حالم از این ازدواج و اینکه همه دارن در موردش حرف میزنن بهم میخوررررررررررررررررررررره امشب یجایی بودم یه چیزی شنیدم در حد مرگ فاجعه بود نمیشه اینجا بگم اصلا داغون بودتعجبعصبانی

هی برو دنبال کار فرم پر کن برو ماحبه هی امتحان بده آخرشم هیچی فک کنید به 20 بار کشوندن منو بیا برا مصاحبه اخرشم با پرویی تموم خانوم بهترین کار شوهر پیدا کردن اینهمه وقت میذاری برا کار وقت بذار برا اون بهترهعصبانی

تو این مملکت کوفتی یا باید خیلی ببخشید عوضی باشی تا به همجا برسی یا بایدددددددداستغفرلله ............

اصن بیخیال دیگه هی میخوام پست کوتاه بزنم نمیشه کلافه

ت .ن:شاید پست بعدیم خصوصی باشه باید خیلی چیزارو بنویسم که شاید نشه به هیشکی گفت و فقط برا خودم باشه تا همیشه ی همیشه ناراحت

ت.ن:بلاخره آهنگ گذاشتم برا وبلاگم البته میخواستم یه آهنگ از حامی بذارم که نشد این حامد بهدادم فعلا گذاشتم تا بعد عوضش کنم میدونم داغونه و آخر غم

ت.ن:تازه اصن عصبانیم چرا ما نیتونیم بریم ورزشگااااااااااااااااه؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟عصبانیاین آرزو رو باید بگور ببرمقهر

بقیشو یادم رفت دیگه ...........

*******

*میتونیم مثل دو تا خط موازی در کنار هم باشیم

 ولی هیچ وقت بهم نرسیم*

/ 58 نظر / 23 بازدید
نمایش نظرات قبلی
محمد دیهیم

دل آدم ها به اندازه ي حرفهاشون بزرگ نيست ... اما اگه حرفاشون از دل باشه مي تونه بزرگترين آدم ها رو بسازه اومدم دعوتت کنم آخه بازم آپم

فاطمه

وبلاگ منو داداشم یکیه همونD&A حرفات به دل میشینه مخصوصا پست های قبلی و شعرات فکر میکنم چون از ته دله این طوریه [قلب][قلب][قلب] بزود به زود آپ کن عزیزم[گل]

sepideh

محفل آریائی تان طلائی دلهایتان دریائی شادیهایتان یلدائی مبارک باد این شب اهورائی[گل]

ساحل

شادیتون 100 شب یلدا دلتون قد یه دریا توی این شبای سرما یادتون همیشه با ما یلدا مبارک . . .

هانیه

حرفتون خیلی این جوری [نیشخند]واین جوری[پلک]و این جوری[نگران]و این جوری[ناراحت]و این جوری[گریه] بود[چشمک]

devdas2009

مگر اینکه برا رسیدن دو خط موازی یکی برا دیگری بشکنه....

میلاد

یا غر زدن هیچ چیزی درست نمیشه سلام

ساحل

خونه جدید بیاید خوشحال میشم

ساحل عشق

میتونیم مثل دو تا خط موازی در کنار هم باشیم ولی هیچ وقت بهم نرسیم* گاهی باید اینچنین شد [نگران]