از گریه های مکررم خجالت نمی کشم

سعی کردم که همیشه


به سادگی ِ اولین سلاممان باشم!


به سادگی سکوتمان در پنجشنبه دیدار!


به سادگی واپسین دست تکان دادنم،


در کوچه بی چراغ!


می خواستم کودکان ستاره زبان مرا بفهمند!


می خواستم که هیچ ابهامی،


در گزارش گریه هایم نباشد!

 

 

 می خواستم از اهالی شنزار و شتر گرفته،


تا برف نشینان قبیله قطب،


همصحبت ِ سادگی ام باشند!


احساس می کنم،


تمام سادگان ِ این سیاره همسایه منند!


ناجی علی و حنزله وصله پوش را


بیشتر از ون گوگ دوست دارم،


که درختان را بنفش می کشید،


آسمان را صورتی


و خاک را قرمز!


( این را برای خوش آیند ِ هیچ چهره ای نگفتم!)

 

 دوست دارم به جای سمفونی بتهون،


صدای ویولن نواز ِ کور خیابان ولی عصر را

بشنوم!
دلم می خواست که حافظ


- این همراه همیشه حافظه ام!-


یکبار به سمت ِ سواحل سادگی می آمد!


می خواستم کتابت او را


به زبان زلال نوزادان بی زنگار ببینم!


می خواستم ببینم آن ساده دل،


با واژه های کوچه نشین چه می کند!

 

 

 هی! آرزوی محال!


آرزوی محال...

و تو!
- دختر بی بازگشت ِ گریه ها! -


از یاد نبر که ساده نویسی،


همیشه نشان ساده دلی نیست!


پس اگر هنوز
بعد از گواهی گریه ها در دفترم می نویسم:


« باز می گردی»
به ساده دل بودنم نخند!


اشتباه ِ مشترک ِ تمام شاعران ِ این است،


که پیشگویان خوبی نیستند!?

******

می خواهم خیال تو را راحت کنم!


تقصیر تو نبود!


خودم نخواستم چراغ ِ قدیمی خاطره

 ها،
خاموش شود!


خودم شعرهای شبانه اشک را،


فراموش نکردم!


خودم کنار ِ آرزوی آمدنت اردو زدم!


حالا نه گریه های من دِینی بر گردن تو دارند،


نه تو چیزی بدهکار ِ دلتنگی ِ این

همه ترانه ای!


خودم خواستم که مثل زنبوری زرد،


بالهایم در کشاکش شهدها خسته شوند
و عسلهایم


صبحانه کسانی باشند،


که هرگز ندیدمشان!


تنها آرزوی ساده ام این بود،


که در سفره صبحانه تو هم عسل

 باشد!
که هر از گاهی کنار برگهای کتابم

 بنشینی


و بعد از قرائت بارانها،


زیر لب بگویی:


«-یادت بخیر! نگهبان گریان خاطره

های خاموش!»


همین جمله،


برای بند زدن شیشه شکسته این

 دل بی درمان،


کافی بود!
هنوز هم جای قدمهای تو،


بر چشم تمام ترانه هاست!


هنوز هم همنشین نام و امضای

منی!
دیگر تنها دلخوشی ام،


همین هوای سرودن است!


همین شکفتن شعله!


همین تبلور بغض!


به خدا هنوز هم از دیدن تو


در پس پرده باران بی امان،


شاد می شوم! بانو!

 

******

دوباره تنها شدیم!

 

گفتم: «بمان!» و نماندی!


رفتی،
بالای بام آرزوهای من نشستی و

 پایین نیامدی!


گفتم:
نردبان ترانه تنها سه پله دارد:


سکوت و
صعودُ
سقوط !


تو صدای مرا نشنیدی


و من
هی بالا رفتم، هی افتادم!


هی بالا رفتم، هی افتادم...


تو می دانستی که من از تنهایی و

تاریکی می ترسم،


ولی فتیله فانوس نگاهت را پایین

کشیدی!
من بی چراغ دنبال دفترم گشتم،


بی چراغ قلمی پیدا کردم


و بی چراغ از تو نوشتم!


نوشتم، نوشتم...


حالا همسایه ها با صدای آواز های

 من گریه می کنند!


دوستانم نام خود را در دفاترم پیدا

می کنند


و می خندند!


عده ای سر بر کتابم می گذارند و

رؤیا می بینند!


اما چه فایده؟
هیچکس از من نمی پرسد،


بعد از این همه ترانه بی چراغ


چشمهایت به تاریکی عادت کرده

اند؟
همه آمدند، خواندند، سر تکان دادند

 و رفتند!


حالا،
دوباره این من و ُ


این تاریکی و ُ

 
این از پی کاغذ و قلم گشتن

 

گفتم : « - بمان!» و نماندی!


اما به راستی،


ستاره نیاز و نوازش!


اگر خورشید خیال تو


اینجا و در کنار این دل بی درمان

نمی ماند،


این ترانه ها


در تنگنای تنهایی ام زاده می

شدند؟

***یغما گلرویی***

 

/ 44 نظر / 14 بازدید
نمایش نظرات قبلی
دلتنگی های یک عمه

در سرزمین سفید یا سیاه، دوست یا دشمن، موافق یا منافق، حق یا باطل، مدیریت افراط و تفریط، یا چهل ستون می سازد یا بی ستون[گل]

راز

سلام عزیز خیلی خیلی زیبا بود [گل]. ولی حیف که آبی هستی [نیشخند]

حجت

خیلی قشنگ بود [گل] شاد باشی

مینا

سلاااام عزیزم ... خیلی قشنگ بود ... واقعاً انتخابت عالی بود . [ماچ]

رضا

يغما گلروويي ... زيبا بود ................. راستي چرا "تي تي" ؟؟ منم يه تي تي دارم .. مي خوام بدونم اين تي تي همون تي تي هستش ؟؟

مصطفی

سلام واقعا خوشحال شدم که اومدی.

شیدا عباسی

سلام... قالب جدید وبلاگت زیباست... نوشته ي زيبايي بود.

بزرگترین وبلاگ فارسی

سلام وبلاگ فوق العاده خوبی داری[لبخند] خوشحال میشم به بزرگترین وبلاگ فارسی سر بزنی ونظرتو درباره وبلاگ بگی [لبخند][گل]

سایه سپید

تی تی دوباره خواندم این شعر ها رو....چقدر لذت بردم....خیلی زیبا بودن... وای تی تی اولین سروده خیلی به دلم نشست...از خیلی هم بیشتر...