لحظه ی رفتن

لحظه ی رفتنت نگاهت نمیکردم

          که شاید برای نگاهم ترحم کنی و پشیمان از رفتنت شوی

لحظه ی رفتنت نگاهت نمیکردم

       که شاید در نگاهم چیزی باشد که بلغزی و برگردی

لحظه ی رفتنت نگاهت نمیکردم

     که شاید این نگاه برای همیشه بیادت بماند

لحظه ی رفتنت نگاهت نمیکردم

    که بشکند دلم از اینکه نگاهم نکردی و من خوش باشم

به اینکه نگاهم کردی

وقتی می رفتی خیالی آسوده داشتم

چیزی به همراهت داده بودم که تاثیرش

بیشتر از نگاهم بود***

16/2/88

ساعت 1شب این متنو تو دفترم نوشتم .

/ 8 نظر / 13 بازدید
aty90

خیلی قشنگ بود نثر گیرایی داری تبریک می گم[گل] موفق و سبز باشی[خداحافظ]

بهنــاز

خیلی قشنگ بود تی تی جونم...دست و پنجت درد نکنه[ماچ][گل] تی تی جونم اصلا بیا منو نگاه کن[پلک]

مینـــووو

اا تی تی جونممم یوقت این بهناسی رووو نیگــاا نکنیــاا بچت به اون میره خدای نکرده مماخش تمامم وقت میفتــه تووو پرسپکتیووو[-( .. بیــاا باز به خودممم نیگــاا کن که لااقل چشماش چپــه چوله بشه هرچی بهش پول میدین رو 2 برابر ببینه بیشتر تشکر کنــه :D:))

مینـــووو

قربونت برممم عزیز دلممم خیلی خوشتل نبشتی@};- .. ملسی از این همه احساس قشنگ :-*:x

بهنــاز

مینو دور و بر من بیای دماغتو میفرستم توو پرسپکتیو[شیطان][نیشخند]

بیان

بازم آفرین کاش هیچوقت رفتنی نبود....[رویا]

مهسا

بنویس هرچی دلت خواست بنویس منو یک دنیا دل عاشق و روراست بنویس بنویس همیشه اینطوری قشنگ بنویس. اووف خسه شدم هی گفتم بنویسسسس

رامونا

[ناراحت]