جایگاه همیشگی

من قاتل احساساتم بودم

سرکوب میکردم،میکشتم

                       گفتی نکن

نکش ،سرکوب نکن ،بال و پرش دادی

            روزی خود شدی قاتل همانی که خود بال و پرش دادی

**قاتل همه احساسم **

همه آنچه گرفتی له کردی ،کشتی

و من باز هم بر میگردم به جای همیشگی

**همان سرکوب همیشگی**

سرکوووووووب

واژه ایی بدون حس

بدون له شدن،بدون تحقیر شدن،بدون .......

/ 17 نظر / 7 بازدید
نمایش نظرات قبلی
محسن

سلام حالا بیا اپم راست میگم باور نداری بیا ببین [گل]

یوسف

به نظرم بهتر باشه اسم بلاگت رو به " کشتارگاه " تغییر بدی!؟ توجه کردی همش در مورد قتل، مرگ، کشتن، له کردن و له شدن و اینجور چیزا نوشتی؟! [نیشخند] خیلی خشنی! اصلن اعصاب نداریاااااا!؟ [نیشخند]

یوسف

حالا که از چاله! در اومدی، مراقب باش تو چاه نیفتی!؟ [گل]

مريم 61

با تو هستم ای مسافر ای به جاده تن سپرده ای که دلتنگی غربت منو از یاد تو برده منو از یاد تو برده

مريم 61

وبلاگت رو پيوند كردم خانمي

م.نوید

سلام تی تی جان. خوشحال میشم بیشتر با هم آشنا بشیم.

aty

انشاالله که کسی مجبور نشه خاطراتشو دفن کنه یا عشقشو سرکوب کنه[لبخند]

aty

[گل][گل]مثل همیشه قشنگ نوشتی[گل][گل]

بیان

...............و بعد که در آغوشم میگیری و می پرسی که چقدر ترا دوست دارم از لحظه رفتنت جسارتم به پایان میرسد و اهداف و آرزو هایم به دور دست ها می پرند سوالها یم تمام نمی شود و دل تنگیم آرام نمی گیرد آن اندیشه ها ،دل شکستگی ها .... ببین چه میگویم.....

صبا ن

سلام...ممنون که اومدی به وبلاگم... همه لرزش دست ودلم از آن بود که عشق پناهی گردد پروازی نه گریزگاهی گردد [گل] خوشحال می شم تبادل لینک داشته باشیم