یه روز خوب تو روزای بد:x

یه روز با صوری میحرفیدیم عکسای دریاچه شورمست و نشونم داد میدونستم کجاست ولی نرفته بودم تا حالا

 

یهو گفتم صوری مخوای به بچه ها گیم بریم اونجا؟؟؟

صوریم که پایه و این شد سر آآآآآآغاز یه روز خوب

به کاوه و نفیس و محسن و مریم گلی  گفتم موافق ودن یوسف نمیدونست کارش چجوریاست دقیقه 90 مهسا کلاس داشت با کلاس اکیپموووووووووون

4شنبه 12 خرداد 1389 ثبت میشوووووووووووووووود

از چند روز قبل تقریبا قطعی ود کیا میان کیا هم نه

در مورد نهار صحبت کردیم که قرار شد هر کی از خونه یه چی بیاره تا وقتمون هدر نره ابت پخت و پز (البته تنبلی پسره سوووووووووت)

 

دو شنبه کاوه اس زد تی تی من نمیتونم بیام برنامه مافرت پیش اومده گفتم ع نداره انشالله دفعه ی بعد ،مهسا هم که گت کلاس داره نیتونه بیاددددددددددد

ولی بقیه میومدن محسنم با یک از دوستاش میومد

خلاصه قرار شد بچه ها 6:30 ز تهران را بیفتن منم 8-9 صبح (عدالت خدا همینه دیگه)

من اصلا شب نتونستم خوابم صبحم منتظر بودم بچه ها بگن را افتادن که مریم گلی گفت را افتیادیم البته 7 را افتادن گویا کاوه خواب مونده بود

بله کاوه اومد مگه میتونست از تی تی گذره و نیاد ؟؟؟

مگه مکانش وجود داشت ؟؟؟نه نه محال بودددددددددد

هی میزنگیدم نفسم که کجایید؟؟؟مواظب باشید ا دو تا ماشین میومدن نفیس و حاجی ماشین اوردن کاوه با ماشین نفس رانندگی میکرد

خلاصه من اند حوصلم سر رفته بود که 8:30 از خونه زدم بیرون زود رسیدم رفتم قهوه خونه نشستم تا بشه ها اومدن نفس میزنگه میگم همونجا باشید تا من بیام اونا میان تو شهر من میرم اونجایی که اونا بود داستانی بوددددددددددد

ووووووووووووی بیلاخره همو دیدیم شیخدته حال داد حاجی اینا رفته بودن زودتر اون بالا رو گل ریزون کنن اونا رو یکم دیرتر دیدم محسن و دوستشو حاجی

خولاصه رفتیم تا رسیدیم به یه دریاچه ی بزرررررررررررررررررررگ پر از غورباقه که صوری میخواستم برام گیرتشون کباب کنه این محن و دوزتشم که همش از چش و مماخه این غورباغه ها عکس مینداختن هی من میگفتم بابا مخلوقات خدا به این زیبایی( اشاره به خوتم )خدا قهرش میگیره از اونا عسک بندازیدددددددددد گوش نکردن ایشششششش

خولاصه بلاخره در آلاچیقهایی با سقفهای حلبی که سرهای هممان را بی نصیب نگذاشته بود(سر بنده که خون آمد خونِسفید ،پیشونی کاوه هم که ورم کرد،عینک نفیسم خش بر داشت ) مستقر شدیم ،ویه صبونه زدیم ه دن تا روشن شیم  بعد مراه افتادیم جنگل نوردی

از مردابها از چاله ها تپه ها دشتها گذشتیم (جوگیر شدم یه لحظه:)

محسن و دوستش وسط راه جدا شدن میخواستن برن پدالو که نشد ترسیدن بهدم عکس برداریشونو انجامیدن

تو جاده هم هی پیمان میگفت خلاقیت نشون بدد بپرید هوا کاوه هم جای پریدن اب و خالی کرد رو من البته منم جبران کردم در یک فرصت مناسب

بعد از یه کوه پر شیب رفتیم بالا بنده هم از یه شیبی افتادم  عینه خیار گوجه پخش شدم

منظره ی قشنگی بود

بر گشتیم پایین چایی دلمان خواستتتتتتتتتتتتتتتتت

ساعتها طول کشید تا آتش روشن شه و چیی که باید میجوییدیم و بخوریم چه حالی داد

 

بهدم نهار البته کسی گشنش نبود زیاد ولی خوردیم بجز یوسف که تقریبا هیچی نمیخورد سیر بود ولی من هواسم بود لقمه هامونو میشمرد حاجی من چند تا قمه خوردم؟؟؟؟؟

قبل نهارم با کمال (کماله خاله نه)دیدیم مهسا اومد خودشو رسوند هوراااااا

بعد کاوه رفت یکم خواه منم به مهسا گتم یه لیوان اب بیاره تا چشای کاوه گرم شد ریختم رو چشاش که دیگه اب نریزه رواز خود راضینیشخند

خولاصش کنم خسته شتممممممممممم

بعده چایی مجدد چه ها گل یا پوچ بازی کردن بهدشم پانتومیم آخرش نفهمیدم کیا برن آخه مثلا من داور بود

بهدشم که 5:30 جم و جور کردیم به سمت آشیونه هامون

چخده بدم میاد از این اخرش که بهد بای بدیم اه اه

بشه ها زحمت کشیدن ما رو رسوندن به ماشینا بهدم خودشون رفتن

حدودای 9 رسیدن خونه خیالم راحت شد که بسلامت و خوشی رسیدن

قصه مای بسر رسید کلاغه به خونش نرسید:

دوزجونیامو معرفی کنم تا دله بعضیا بیجتر آپ شه

 

یوسف*حاجی *:بزرگ جمع (پیر شدی دیگه به من چه )

یه دوست خوب و محتاط که هواسش غیر متقیم به همچی هست و قابل اعتماد و خوش سفر

کاوه:یه پسر مهرون و بر عکس بقیه که تنبل بودن اصلا تنبل نبود بقول صوری نسلش در حال انقراضه مثل بقیه مسئول نسبت به دخترا(غیرتش تو حلقه آرش*

نفیس:نفس تی تی یه دونست فقط ماله خوتمههههههههههه

کسی که یه وقتایی انقد شبیه هم میشیم شک میکنیم که کدومونیم و کسی که خوب منو درک میکنه و میفهمه چی میگم چه مرگمه

مریم گلی:خانوم دکتر مهربون جمع که انقد مهربونه با اینکه تازه وارده ولی انقد دوست داشتنیه که احساس میکنی سالهاست میشناسیش

محسن پسر شوخ  طبع جمع و بامزه و دوست داشتنی که زیاد به هم نزدیک نیستیم ولی راحت،که همش با پیمان ما رو دعفا میکرد که چقد تن صداتون بالاست آرومتر:-s

صوری:صوری نگو بلا بگو صوری با اینکه تقریبا از همه جهات نظراتمون فرق داره ولی در کنار هم دوستای خوبی هستیم شیطون خانوم که نبودنش انگار یه طرف داستان نابود میشه

 مهسا:کوچولوی جمعمون که خیلیم مهربونو دوز داشتنیه که فک میکرده من تخس م که نبودم:(((مهسا ببخش نمیدونم چجوری پاک شد همراه قسمت اخر ه اینجا)

دلم میخواست دوستای دیگه مثل مریم ،مهرناز و خاله و ساحل  هم بودن انشالله یه روز همون با هم باشیم جاتون خالی بود

آرش جات اصنم خالی نبوتششششششششششزبانیه گل خوشیل پر از خار گرفته بودم دستم تو عکسم هست اون و گذاشتم جای تو نیشخندهر چند تو که همیشه هستی هیچ وقت جات خالی نیست .........کلا اینجاییقلب

تی تی نوشت:کاوه تهدید فرمودن مثل آدم بتایپم تا بفهمه چی مینویسم:D

*** چند تا عکس ***

23hbilwv8am09zlrnfvg.jpg

jgdk2felv29qvg6cnxf.jpg

http://aks98.com/images/womm2k3d66k35p4r30md.jpg

3aqylk0l2wlldnkfgxph.jpg 

xmmmfqkk0620owwr10.jpg 

j109srlk8lcm51fwcoe.jpg 

 

/ 33 نظر / 22 بازدید
نمایش نظرات قبلی
نیوشا

[گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل]

♥ღ♡ღ♥ღ♥ ستاره ♥ღ♡ღ♥ღ♥

♥*•ღ☆ஜღ☆ஜ♥* ستاره ♥*ღ☆ஜღ☆ஜ♥*• *'-._.-'**'-._.-'**'-._.-'**'-._.-'**'-._.-'**'-._.-'* ماه من آپدیت شده دوست خوبم *'-._.-'**'-._.-'**'-._.-'**'-._.-'**'-._.-'**'-._.-'* منتظر حضور پر مهرت *'-._.-'**'-._.-'**'-._.-'**'-._.-'**'-._.-'**'-._.-'* ماه من آپدیت شده دوست خوبم *'-._.-'**'-._.-'**'-._.-'**'-._.-'**'-._.-'**'-._.-'* ♥*•ღ☆ஜღ☆ஜ♥* ستاره ♥*ღ☆ஜღ☆ஜ♥*•

پویا

با این تلفاتی که از خودت بجا گذاشتی سفر هیجان انگیزی بوده راستی سعی نکن تایپ کردنتو اصلاح کنی بعضی جاها به اندازه حل کردن جدول اطلاعات عمومی میخواد [نیشخند] [گل]

کله پوک!

ای..بد نیستم.. تو چه طوری..؟ انشاللا که همه ی روزات خوب باشه عزیز دلم..

کوچولوترین ستاره

سلام همیشه بگشتو خوشی خانومی کم پیدایی خوبی؟؟ همیشه سالم و شاداب باشی تی تی جونیم [ماچ]

محمد(کوه ریگ)

ساعت ها را بگو بخوابند...بیهوده زیستن را نیازی به شمارش نیست....

ساحل

قربونت برم مرسی فدات شم من از کسی ناراحت نمیشم میبینی که هیچ کی نیومده [ماچ][ماچ][ماچ][ماچ][ماچ] باور کن از این اخلاقا ندارم هیچ وقت نمیگم اگه کسی روز تولدمو تبریک نگه دوستم نداره فقط اگه بیادم باشن خیلی خوشحالتر میشم ولی دلیل بر فراموشی یا دوست نداشتن نمیدونم [ماچ]

ماندانا

چرا عکسات باز نمیشه

افشین

[گل][گل][گل][گل][گل] نیست تردید زمستان می گذرد وز پی اش پیک بهار با هزاران گل سرخ بی گمان می آید... [گل] [گل] خداوند نگهدار ایران باد .. [گل] سر بزن ...